جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

302

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

ارعاب مردم از طرف آنهاست . چرا كه پيامبر به مسئله زندگى و آسايش عمومى احترام مىگذاشت ، چنان كه هرآنچه را كه حق و حقيقت بود ، تقديس مىكرد . و براى اينكه او سادگى و طبيعىبودن در گفتار و كردار را ركنى اساسى از اركان زندگى شرافتمندانه مىدانست و چه‌بسيار ديده شد كه او اصحاب خود را از به‌پاخاستن در پيش پاى خود - در حالىكه آنها نشسته بودند و او بر آنها وارد مىشد - نهى مىكرد و به آنها مطالبى مىگفت كه مضمون آن چنين بود : با من ، آن‌چنان كه ديگران با پادشاهان خود رفتار مىكنند ، رفتار نكنيد ! از اخبارى كه مىرساند پيامبر از گزاف‌گويى و تملق بيزار بوده و نفرت داشته ، در حالى كه احلام و آرزوهاى زمامداران و استبدادگران از اين آمال موج مىزند ، اين است كه وقتى پسر او « ابراهيم » درگذشت ، اتفاقاً كسوفى رخ داد و خورشيد گرفت و مردم گفتند : آسمان از مرگ فرزند پيامبر غمناك و محزون شد ! ولى وقتى اين مطلب به گوش پيامبر رسيد ، مردم را جمع كرد و با آنها سخن گفت و فرمود : « خورشيد و ماه دو نشانه از قدرت و خلقت خداوندى هستند و به‌خاطر مرگ كسى گرفته نمىشوند » . پيامبر به‌خوبى مىدانست كه تملق و گزاف‌گويى ، با سادگى صادقانه دشمنى دارد و دوست‌داشتن مبالغه و چاپلوسى از صفات ملوك و استبدادگرانى است كه روابط و پيوندهاى طبيعى و زنده ، بين آنها و بين زندگى شرافتمندانه افراد فهميده و آگاه به‌كلى قطع شده است . از همين روى ، پيامبر در تكريم عظمت و استقلال هستى اين سخن نغز را فرمود : خورشيد براى مرگ كسى كسوف نمىكند و ماه به‌خاطر هيچ‌كس پنهان نمىگردد !